خلاصههه دیگه بیخیال شدم رفتم راه آهن که سوار قطار بشم و برگردم خونمون .
بستنی زعفرونی خریدم داشتم حالمو خووب میکردم تو دلم میگفتم به جهنم ول کن دختر ... سوار قطار شدم .
بله ، بدترین جا و صندلی قطار منتظرم بوود .
برچسب: نویسنده: نوید عباسی تاريخ: يکشنبه 23 بهمن 1401 ساعت: 15:13