خلاصههه دیگه بیخیال شدم رفتم راه آهن که سوار قطار بشم و برگردم خونمون .
بستنی زعفرونی تهیهم داشتم حالمو خووب میکردم تو دلم میگفتم به جهنم ول کن دختر ... سوار قطار شدم .
بله ، بدترین جا و صندلی قطار منتظرم بوود .♀️
واقعا تحمل این یکیو نداشتم ...
نشستم ، همسفر خوبی که کنارم بود ، بهم گفت فکر کنم من جای تو نشستم اگه خواستی باهم عوض کنیم جامونو !!! بهش گفتم اگه اینجا راحتی عاره عوض کنیم . جامو عوض کردم .
منتظر شدم تا با حرکت قطار بستنیمو باز کنم .
هندزفریمو گذاشتم سخنرانیهای استاد شجاعی جانمو گوش کردم ...
شب که رسیدم ، فقط یه لازانیای خوشمزه میتونست بشوره ببره و خداروشکر برقرار بود .
چند روز بعدش در کمال ناباوری استاد نمره قبولی رو بهم داد دمش گرم خیلی مرام گذاشت . بهش پیام دادمو کلی دعای خیر و قلب و گل و اینا واسش فرستادم .
+ چند روز دیگه پروژه مو ارائه میدم و رسما لیسانسه میشم ان شا ءالله و مطالباتم از دولت به عنوان یه لیسانسه که رشته صنعتی رو تو یکی از دانشگاههای دولتی تهران خونده ، ابتدا میشه مدیونید قضیه نمره زورکی [ نمره اجباری ] از استاد رو فراموش نکنید
+ نگم از جشن فرشته هااا اکلیلی شدم .
+ پارسال همین موقعها بود ... شاید سفرنامه رو اینجاهم بنویسم .
+ اللهم عجل لولیک الفرج بحق مولاتنا زینب سلام الله علیها
برچسب:
نویسنده: نوید عباسی