خلاصههه دیگه بیخیال شدم رفتم راه آهن که سوار قطار بشم و برگردم خونمون .
بستنی زعفرونی خریدم داشتم حالمو خووب میکردم تو دلم میگفتم به جهنم ول کن دختر ... سوار قطار شدم .
بله ، بدترین جا و صندلی قطار منتظرم بوود . منو درگیرایی ذهنم...
ما را در سایت منو درگیرایی ذهنم دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 99